أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
670
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
بيشتر آنها نزيه و پاك بود . بسا آنان خود نسبت بهبرخى ازايناعياد تشويق وتشجيع مىكردند و رفتن به وادى فخ و ميمونه و امثال آن را به عنوان زيارت قبور خوب جلوه مىدادند . آن وقت خود نيز بهرهمند شده ، از مجموعهء آنچه در آنجا براى استراحت و انبساط بود ، استفاده مىكردند و بدين ترتيب ، هم ديدار يار بود و هم زيارت شاه عبدالعظيم . تودهء مردم ، فراوان به اين قبيل مناسبتها اهميت مىدادند ، چون از طريق آنها مىتوانستند سروصدا و شادى و بازى را تجربه كنند . ابتداى سال هجرى ، آخرين چهارشنبه صفر ، مولد پيامبر و على در ربيع الاول ، ورود در رجب و خروج از شعبان و تمامى شبهاى رمضان و خصوصاً دههء آخر آن ، با عيد شوال ، بر طبلها نواخته مىشد و صداى سرود خوانى از هر كوى و برزن بالا مىرفت و بسيارى از اوقات صميميت و شادمانى چندان در آنان تأثير مىگذاشت كه در اطراف طبلها شروع به رقص مىكردند و با عصاهاى خود در اطرافِ آتشهايى كه برپا مىكردند مىگشتند . وقتى به اوج شادمانى مىرسيدند گاه عصاها با يكديگر برخورد كرده و سرها مىشكست و استخوانها خرد مىشد . اين وضعيت بيشتر ميان طبقات كارگر و خرده فروش ، يعنى همان اولاد حارّه بود كه گاه با بالا گرفتن روحيهء حماسى ، طبقات ديگر هم با آنان شريك مىشدند . اين وضعيت ادامه يافت تا آن كه در دورهء دوم سعودى ، علما به مخالفت با آن برخاستند و حكومت آنان را منع كرد كه شرحش خواهد آمد . اولاد حارّه يا بچههاى محلات ، هر كدام براى منطقهء خود حدودى را با همسايگان معين كرده بودند و در مناسبتهايى كه پيش مىآمد ، اجازهء ورود به حريم خود را نمىدادند . اين مسأله به خصوص در بارهء جشنهاى عروسى رعايت مىشد ؛ زيرا در اين مواقع ، همسايگان جز با اجازهء صاحبان اين حارّه و محله ، اجازهء ورود به حريم آنان را نمىيافتند . زمانى هم كه اجازه مىيافتند ، نمىتوانستند از حدود خود بگذرند و همانجا با عود و بخور از آنان استقبال مىشد . زمانى هم كه اجازه نمىدادند ، عصاهاى كلفت آنان مسؤوليت منع عبور قافلهء عروسى را بر عهده داشت و جمعيتى را كه در اطراف آن گرد آمده بود ، متفرق مىكرد . در برخورد با موكب امرا هم همين طور برخورد مىشد . ساكنان هر منطقه ، در همان محدودهء خود مىايستادند و پس از عبور امير ، به آرامى در